صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
156
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
گفته است : « سه چيز نشانهء تقواى انسان است : حسن توكّل در آنچه كه به آن نرسيده است ؛ و حسن رضا در آنچه كه به آن رسيده است ؛ و حسن صبر در آنچه كه از دست داده است . » ابو بكر رازى از جريرى نقل مىكند : « هركس كه ميان او و خداوند ، رشتهء تقوا و مراقبت استوار نشده باشد ؛ به كشف و مشاهده نخواهد رسيد . » پس راه تقوا كه همان پيروى از حلال و پرهيز از حرام و اطاعت از خداوند در سختى و راحتى و اخلاص در عبادت ورزيدن است ، شيوهء مرسوم در شريعت اسلامى و ديگر اديان آسمانى است و براى كسانى است كه دوست دارند نور ايمان آنها زياد گردد و از نعمت كشف حقايق ثابت بهرهمند گردند و نور الهى در هر چيزى براى آنها آشكار گردد و حتّى خودش به نور بدل گردد و براى سالكان راه را روشن سازد ، تا گمراه و سرگردان نگردند ؛ و بالاخره به مرحلهاى برسند كه در اين حديث آمده است : « پيوسته بندهء مؤمنم به واسطهء نوافل به من نزديك مىشود و من او را دوست دارم . و هرگاه دوست او گردم ، چشم ، گوش ، زبان ، دست و پاى او خواهم شد و به واسطهء من مىشنود ، مىبيند ، سخن مىگويد ، حمله مىكند و راه مىرود . » اين معنا را كاشانى در تفسيرش - كه به اشتباه ، به ابن عربى منسوب است - آورده است و تصريح نموده كه : « حقّ تقواى او را بجا آوردن آن است كه آنگونه كه واجب است و شايسته - يعنى فناى در او - تقواپيشه شود ؛ يعنى او را سپرى در دورى از بقاياى ذات و صفاتشان قرار دهيد . » علّامه طباطبايى در شرح آيهء اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ ، مىگويد : « حقّ تقوا همان عبوديّت محض است كه خودنگرى و منىكردن و غفلت - يعنى طاعت بدون نافرمانى - آن را آلوده نسازد ؛ و شكر بدون ناسپاسى ورزيدن و ذكر بدون فراموشى است . همان تسليم شدن راستين است ؛ يعنى درجهء بالاى تسليم شدن . شكى نيست كه حقّ تقوا به اين معنا ، در توان بسيارى از مردم نيست ؛ چون در اين مسير باطنى مواضع و موقعيّتها و خطرهايى وجود دارد كه تنها عالمان آن را درمىيابند ؛ و ظرافتها و لطافتهايى وجود دارد كه تنها مخلصان آن را متوجّه مىشوند . مردم نيز در مراحل متفاوت و درجات متضادى هستند كه با فهم و همّت آنها و توفيق و تأييد الهى كه بر آنها افاضه مىشود ، تناسب دارد . اين يادآور آن سخن قشيرى است كه مىگويد : « براى عامّهء مردم تقواى شرك است ، براى خواص تقواى گناه ، و براى اوليا تقواى توسّل به افعال ، و براى انبيا تقواى نسبت افعال است كه تقواى آنها از او به سوى اوست . »